محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

209

آثار عجم ( فارسى )

8 . سرو دريمى در تاريخ 15 / 8 / 1367 فرو افتاد و مقالهء زير حاصل غمى است كه از افتادن سرو در دل مصحّح اين كتاب جان گرفت و در چند نشريّه به چاپ رسيد . « سرو دريمى فسا » فرود افتاد پنجشنبه 19 / 8 / 67 ، تا به فسا رسيدم ، رانندهء اتومبيل ، سرو دريمى را نشانم داد و با لحنى اندوهگنانه گفت : مىبينى كه سرو دريمى هم فرو افتاد ؟ سرم را به طرف جايگاه هميشگى سرو برگرداندم . آسمان از قامت بلندش تهى بود و از سبزى گستردهء شاخسارانش در هوا ، اثرى نبود . بغض گلويم را فشرد . نزديكتر رفتم ، سرو دريمى را ديدم كه چون پهلوانى پير و خسته ، با طمأنينه و وقارى پهلوانانه ، تكيه بر ديوارهاى ادارهء اوقاف فسا داده و از پاى افتاده بود . امّا فرو افتادنش نيز آنچنان با صلابت و ابهت همراه بود كه پنداشتم اين تناور سبز ديرپاى ، تنها چند لحظه‌اى براى رفع خستگى از ايستادگى خود در اعصار و قرون ، بر تختى از آجر و سنگ لميده است ؛ گر چه مىدانستم كه او را با نشستن و لميدن كارى نيست ، شاخساران ستبرش - كه براى نخستين بار زمين را لمس مىكرد - فضايى گسترده را اشغال كرده بود . بچه‌ها كنجكاوانه ، از زير تنهء سرو مىگذشتند و كوچكترين شاخه‌اى از آن را ، بزرگتر از نيرومندترين مردان شهر مىيافتند و تعجّب از نگاهشان مىباريد و با احترام به سويى ديگر از سرو مىشتافتند . اشك در چشمانم حلقه زد . ريشهء سرو هنوز با خاك ، اندك پيوندى داشت ؛ گويى هنوز دل از زمين بر نمىكند و به خاطرات تلخ و شيرينى كه از پيوند آسمانى خود با زمين داشت ، چسبيده بود . اين سرو ، شاهد و ناظرى بود كه با ديدهء بيدار و قد و قامت استوار خويش ، نزديك به يك هزاره ، ناظر و شاهد آبادى و ويرانى ، شادى و غم ، آشتى و جنگ و تاريخ پر فراز و نشيب سرزمين ما بود . همهء ما فسا را با اين سرو شناخته بوديم ؛ سروى سبز و بر رفته تا اوج كبود آسمان كه با دامنى گسترده و سايه‌اى بسيار سخاوتمند ، بيش از 60 نفر مهمان را در زير سايهء شاخسارانش جاى مىداد و خستگى را از تن ايشان مىزدود . در كودكى بسيار ديده بودم انبوه نيازدارانى را كه در زير اين سرو ، در كنار رود آبى كه ريشه‌هاى سرو را در خود داشت ، مىنشستند و نذر و نياز مىكردند ؛ حلوا مىپختند و اطعام مساكين مىكردند و به مرادبخشى اين سرو ، باورى ديرينه داشتند كه شايد يادآور سرو كاشمر زردشت بر در آتشگاه بلخ بود . هميشه اين سرو تناور و با سعهء صدر ، صبورانه و موّقرانه ايستاده بود و ديدگان هر